اسماعيل ناظم

22

طب و طبيعت ( فارسى )

و ارواح و قوا متوجّه آن جانب ، مىگردند از هضم و نضج غذا غافل و لهذا اسهال عارض مىگردد » . « 1 » مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى نيز اين سخن را پذيرفته است . « 2 » حكيم ارزانى نيز مىنگارد : « لهذا به تجربه رسيده كه اين‌چنين كسان كه در ابتداى فصد بر ايشان غشى مىافتد ، بعد از آنكه فصد معتاد شد ، هرگز غشى نيفتاد . و اين غشى را كه به بعضى كسان افتد در ابتداى فصد ، سبب آن است كه چون برآمدن خون معتاد نبوده ، طبيعت از وقوع هزه [ يعنى تكان خوردن ] و جنبش غير معتاده يكبارگى به حيرت افتاد و آن را در آن وقت به‌جز محافظت دل امرى ديگر ملحوظ نماند ؛ بناء عليه ، روح را و قوا را كه جنود وى است از همه سو باز كشيده به جانب دل فرستاد و اجتماع روح و رجوع وى از ظاهر به يك جانب ، موجب غشى گرديد . » « 3 » در جاى ديگر مىگويد : « نوعى است از سرسام كه آن را « جمره » گويند [ و ] علامتش آن است كه بيمار چنان پندارد كه در سر وى آتش افروخته است و بىقرار بود و ملمس وجه سرد و رنگ زرد شود . و وجه سردى ملمس وجه آن است كه طبيعت براى مقاومت موذى رجوع به باطن مىكند و به تبع وى ، خون نيز از ظاهر به باطن مىگرايد و حرارت پوشيده مىشود ، پس ملمس سرد مىنمايد . و باشد كه قوبا در دماغ پيدا آيد . و علامتش قريب به حمره است و وجود حكّه و خارش در دماغ » . « 4 » و باز همو مىگويد : « قسم دوم : آنكه بلغم غليظ لزج بر فم معده حاوى شود و آن را درپوشد ؛ پس طبيعت به دفع كوشد و از جذب تنفر كند . و از آنكه ماده بلغم بالاى جرم

--> ( 1 ) . همان ، ص 1086 . ( 2 ) . ( 3 ) . طب اكبرى ، ص ؟ ؟ ؟ ( 4 ) . همان ، ص ؟ ؟ ؟